عطر باران
اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود اگر دفتر خاطرات طراوت ! پراز رد پای دقایق نبود اگر ذهن آیینه ! خالی نبود اگر عادت عابران ! بی خیالی نبود اگر رد پای نگاه تو را باد و باران از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد اگر قلک کودکی ! روزها را پس انداز می کرد اگر آسمان سفره ی هفت رنگ دلش را برای کسی باز نمی کرد اگر مي شد به رسم امانت گلی را به دست زمین بسپریم و از آسمان پس بگیریم اگر خاک کافر نبود و روی حقیقت نمی ریخت اگر کوه ها کر نبودند ! اگر باد می ایستاد اگر حرف های دلم بی اگر بود ! اگر فرصت چشم من بیشتر بود اگر می توانستم از خاک یک دسته لبخند پرپر بچینم تو را می توانستم ای دور از دور یک بار دیگر ببینم و ایکاش میدیدمت برای لحظه ای در پناه یک آغوش ساده و یه صورت پر از اشک باز دیشب از آسمان باران می بارید و باز دیشب یاد تو در خیالم آرام گریست باز ديشب غم دوريت را می شکافت و باز دیشب دلم هوای بوی تو را داشت باز دیشب باران بی بهانه بود باز دیشب پنجره از اشک من خیس شد باز ديشب باران قلب پنجره را شست و باز باران می بارید و من باز خواب تو را ديدم ديشب كه در كنارم بودي و قطره هاي باران را از گونه هايم پاك ميكردي و من چه عشقي ميكردم از نوازش انگشتانت بر روي گونه هام و باز باران بود و باران و حسه دوريت كه رويايم را نيز پايدار نذاشت ( اوني كه بي قراره منم و اوني كه بي خياله تويي لااقل بذار خاطره هات برام خاطره بمونن ) نامه اي براي تو و برای اين عکس ميان قاب و برای اين تپش کهنه در سينه.نامه ام را ميسپارم به دست باد .ببرد آنسوی تمام اين ديوار ها ، اين جاده ها ،اين روز ها ...اصلاً ببرد ،آن سوی تمام نمی دانم هايی که دستانم را و دستانت را از هم جدا کرده اند... باد می داند،خوب می داند، مگر يادت نيست ؟ خودش بود که آن روز لحظه اي قبل از غروب, بادبادکم را از بندش رها کرد و به دست پرحرارت تو سپرد. حالا که گفتم يادم آمد،بايد روی پاکت بنويسم : برسد به دست کسی که باد یادهایش را براحتی از دلش میبرد آخر خانه ات را که نميدانم کجاست ،روزی در پی بادبادکی دوان بودم که تلاقی نگاهت را بر سرخی گونه ام حس کردم اصلا مينويسم: ''برسد به دست همان نگاه''.. همان نگاهی که آيينه اميدم بود و نويد فردا... فردايی که هنوز در راه است! امّا نه،اين دو خط نامه که جای اين حرف ها نيست، همين لبخند پشت قاب عکس هم با من قهر ميکند، اگر دوباره قصه دلتنگی ام را از نو تازه کنم.بگذار اصلاً از ميهمانيم بگويم: جای تو خالی ،چند وقت پيش بود که تکرار اين روز های بی خاطره را در آنجا که سکوت بود جشن گرفتم؛ مهمانی که نبود, من بودم و قاب عکس تو... سفره اي چيدم در خور مهمان شمع بود و گل یاس بود و دو خط دست نوشته با قلم نیلی دل با باده ای که اسمم را بر آن حک کرده بودی باده ی نوشین و احساسی از یک بانوی آبی . گناه عاشقي من بود و بس چه بگويم؟ شاد باد روزگار تو که همين خشکيده لبخند گوشه لبانم, از برکت یاد همان روزها ست . همان شب خواب باران را دیدم که بر ديوار کوچه خاطره هایم می بارید . بارانی که چکه چکه بر سقف سفالی دلم می باريد.دلم به حال کبوتر های احساس زير شيروانی سوخت،کز کرده بودند کنار هم...سردشان بود. چوب خط روز های بی تو بودن که به سر آمد،نامه اي برايت نوشتم .''ميسپارمش به دست باد'' حتی اگر خودت هم نخواهی باد آن را به دیوار خانه ات خواهد کوبید عطش ديدار تو، ديوانه ام کرده ... به زمين و آسمان چشم مي دوزم، اما انگار هيچ نيست ... و شايد من هيچ نمي بينم، صادقانه بگويم در هر که مي نگرم از تو نشان مي جويم، به هرکجا مي رسم نام تو را مي پرسم که مبادا عابر آن کوچه بوده باشي و من من مثل هربار دير رسيده باشم. چقدر از فاصله مي ترسيدم و اکنون گرفتار آنم، چقدر از دوري مي ترسيدم و حالا از عزيزترينم دورم، دور... إبراستي از اينجايي که منم، باتو چقدر فاصله است ؟ چقدر فاصله تا ديدار؟ چقدر فاصله تا رسيدن؟ چقدر فاصله تا لمس دستهاي نوازش توست؟ بگو.... اي مهربان ترين بگو... و گامي بردار براي كم كردن اين فاصله نازنينم به اندازه همه اين ستاره هاي نوراني برايت دلتنگم یاس من ببخش که دلم گنجایش حجم بوی تو را نداشت دیدم دلم اگر نیلی نباشد هرگز تپشی شیرین نخواهد داشت پس گفتم وقتی اصل قضیه قصد ترک کردن مرا دارد پس نوشتن چه فایده ای خواهد داشت دفتر احساسم را بگشا و سطر اول آن را بخوان لب هایم پر از ستاره دوستت دارم است ميخواهم بدانم سطر اول صفحه بعد چه می نویسی آن قدر منتظرمي مانم تا به سطر دوم بیایی و بی بهانه بنويسي مرا ورق بزن بگذار گداخته هایم را در روحت جاي دهم و تو نیز برایم بنویس حتي اگر ستاره اي از دوست داشتن در گوشه لبانت نداري باز هم مرا هديه كن به کلامی حتی اگر فقط یه سطر باشد من خود خط هاي بعدي را پر خواهم كرد حتی خوشبختی تو این شهر ، دیگه پاشو نمی ذاره بی تو رو خونه ی قلبم ، پیله ی غصه می شینه اگه تو یه روز نباشی ، نفسم بالا نمیاد چون که این دلم به جز تو ، هیچی از دنیا نمی خواد بی تو عقده های کهنه ، می لولن تو سینه هر دم اگه مال من نباشی ، دل من جون می ده در دم اگه تو یه روز نباشی ، واسه من آخر دنیاست فکر کنم تموم عشقم ، توی این ترانه پیداست اگه تو یه روز نباشی، واسه من آخر دنیاست فکر کنم تموم عشقم ، توی این ترانه پیداست اينو بفهم كه خیلی دلتنگتم آغوشم باز و دوباره پر مي شوم از خوابها پر مي زنم تا فراز انگورها تا اوج تا نارنجستانها آن سوي حوض سنگي در باغچه من بودم و خاكها من مانده اينجا كنار آه و دريغ و افسوسها شب هاي تابستاني من آه رفت همراه ياسها من در پي شادماني روياي خوابي سبز در باغها اينك دوباره رسيده شب با كوله بار فصل داغ ها من خواب ، نه بيدارم خوابيده آيا يار من تنها آيا كه او هم در پي روياي ديروز است آيا اينك سجاده او هم خيس است شبهاي من ماندند بي ياس وجودش تا او چگونه ياد آرد شبهاي تابستان احساس را شبهاي من ماندند بي ياس وجودش تا او چگـــونه يــــاد آرد نــــوشين بــي خواب را هنوز هستم و تو اما باور كن كه نبودنت عادت نمي شود راهمان رها كردن نبود كه رفاقت بود راحت است دل كندن ؟ نه نمي خواهم چرا ؟ !!!! زيرا نمي توانم به انتهاي حضورت نينديشم تو حاضري در نبودن هايت و ناظري بر غربتم خسته ام ! در انحناي روزي غبار آلود غريبم در آغاز صبحي كسالت بار و نيستي ات و رفتنت را هرگز باور نخواهم كرد هرگز (برگرد) برای تولدت... يك نفر هست كه بي بهانه گريه مي كند تا اشك هايش برسد به گونه هاي خيس تو اشك من خيسي چشمانم گفتي باران مي آيد ؟ باران ؟ نه، باور كن اين باران نيست اين بغض فرو نخورده من است كه با تلنگر چشمانم ريزش را از سر ميگيرد و اين هديه اي است براي تولد تو تا باور كني كه يك نفر هست كه هنوز در شب هايش خواب همان ديروز ها را مي بيند كه گوشه پارك روسريش مي بوييدي تا پيچيده شود قسمت زندگيت در تار و پود وجود او و براي من لبخندتو با گل هاي روسري ام ست مي شد كه گل و لبخند و رنگ قرمز گونه هايت همان چشم خيسم را به خاطرم مي آورد باور كن يك نفر هست كه بي آسمان چشمان تو نمي داند هواي كدام سرزمين را نفس بكشد و پرنده هايش بال سپيد خود را در كدام آسمان به نمايش انديشه ها بگذارند همه شعر هام با واژه هاي اسم تو نفس مي كشد و انديشه زبان خامي است كه با ديدن چشمان تو ... تو و در آغوش گرفتن لحظه هاي با تو پخته ميشود باور كن يك نفر هست... ۱۸ خرداد پيشاپيش مباركت (براي تولد تو كه در قلبم يادت هر لحظه و هر لحظه مي تپد)




لب هایم پر از حروف اشاره ، حروف نام تو
مرا ورق بزن ... 
چشم من تو دنیا جز تو ، نمی خواد چیزی ببینه



| طراح قالب پیچك دات نت |

