تبليغاتX
عطر باران



در دايره ي تاريك فنجان فال

عكس فانوس ستاره و عطر اطلسي افتاده است

شايد شروع نور

نشانه يي از بازگشت نگاه گرم تو باشد

بايد به طراوت تقويم هاي كهنه سفر كنم

تقويم ناب ترين ترانه ي نمناك

تقويم سبزترين سلام اول صبح

تقويم دور ديدار بوسه و دست

شايد در ازدحام روزها

يا در انتهاي همان كوچه ي شاد شمشادها

شاعري دلشكار را ببينم

كه شيرين ترين نام جهان را زير لب تكرار مي كند

و تلخ مي گريد

 

( هنوزم كه هنوزه شيرين ترين كلامي كه زير لب تكرار ميكنم نام زيباي توست نازنينم)

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/16ساعت 11:1 توسط نوشين |



 

بيقرار توام و در دل تنگم گله هاست

 

آه ، بي تاب شدن عادت كم حوصله هاست

 

مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب

 

در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست

 

آسمان با قفس تنگ چه فرقي دارد

 

حال وقتي هوس سر زدن چلچله هاست

 

بي تو هر لحظه مرا بيم فرو ريختن است

 

مثل شهري كه به روي گسل زلزله هاست

 

باز مي پرسمت از مسئله دوري و عشق

 

و ظهور تو جواب همه مسئله هاست

 

( بابا جون مادرت پس كي ظهور مي كني

باور كن دارم به جنون مي رسم

يه نشونه كوچيك ، يه قطره اشك ، يه ذره دلتنگي

آخر يه چيزي بگوجان مادرت)

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/18ساعت 10:30 توسط نوشين |



 

من آنجا چشم در راه توام

ترا از دور میبینم که می آیی

ترا از دو میبینم که میخندی

نگاهم باز حیران تو خواهد شد

سراپا چشم خواهم شد

ترا در آغوش خویش خواهم دید

تنم  از شراب شعر چشمان تو خواهد سوخت

سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگهای رخسار تو خواهد شد

برایت شعر خواهم خواند برایم شعر خواهی خواند

تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید

افسوس و صد افسوس که با سوزش دردی از فراقت درقلبم از خواب خواهم پرید

کاش این دوری زودتر تمام گردد.( ۲۰ تیر ۱۴ همین سالگرد دوریمان می باشد. یادت هست )

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/06ساعت 11:27 توسط نوشين |



 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/02ساعت 9:48 توسط نوشين |



اگه بي تو تنهام ، گوشه اي نشستم

 

تويي تو وجودم ، بي تو با تو هستم

 

اگه سبزه سبزم تو هجوم پاييز

 

ذره ذره از من از تو شده لبريز

 

اي هميشه همدم واسه دردل هام

 

عطر تو ميشه جاري تو نفس هام

 

اي كه تاروپودم از ياد تو بي تاب

 

با مني ولي بازم دوري مثه مهتاب

 

بي تو با تو بودن شده شب و روزم

 

بي تو اما يادت بامنه هنوزم

 

تويي توي حرفام تويي تو نفسهام

 

ولي جاي دستات خاليه تو دستام

 

(كي اين انتظار تموم ميشه)

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/03/13ساعت 14:2 توسط نوشين |



تو شكوه لحظه هايي        تو غروب سرخ لحظه

 

تو ترانه سپيدي               توي قلب سرخ ماهي

 

تو يه نرگس سفيدي        توي گلخونه قلبم

 

توي يه مرحمي               واسه تنهايي و دردم

 

تو يه سايه                      واسه لحظه هاي گرمم

 

تو یه شونه                     واسه قطره هاي اشكم

 

تو پر از شنيده هايي         از لب تنها و خشكم

 

تو تموم لحظه هامي        توي خلوت شكسته ام

 

تو صدات عطر محبت      از همه دنيا قشنگتر

 

تو سپيدي مثه مريم         من ميخوام دورت بگردم

 

تو يه ماهي                      توي آسمون سردم

 

تو واسم خود وجودي تو سجودي تو طلوعي

 

من ميخوام دورت بگردم تو همه روزهاي هفته ام

 

باور کن اگر بیایی تا ابد دورت خواهم گشت بخدا باور کن

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/03/05ساعت 10:5 توسط نوشين |



باز باران با ترانه با گوهر های فراوان می خورد بر بام خانه

هنوز هم باران برایم ترانه دارد هر بارش ترانه ای

هر ترانه زیباتر از قبل

دستانم را پناهی می کنم برای گرفتن این ترانه ها

ببار باران

ببار بر رخسارم تا رهگذران هرگز ندانند

قطراتی که بر روی گونه هایم حک می شوند باران چشمانم هستند

ببار باران

تند و بی امان بی رحم و گستاخ

آنچنان که صورتم از ترکش هایت سرخ شود

تا راهگذران هرگز ندانند که سرخی رخسارم از

از سیلی بخت و اقبالم میباشد

ببار باران ببار باران

همیشه از همون بچگی عاشق بارون بودم و این شعر تنها شعری بود که بی دردسر و غروغرو مادرم یاد گرفتم و بقول اون زمانا از بر کردم

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/02/14ساعت 15:36 توسط نوشين |



براي ستودن تو همين چند تكه چوب كافي است

از تو بتي براي ستودن خواهم ساخت

 

براي ستودن تو همين چند دانه حرف كافي است

دلم برايت تنگ شده پس كي مي آيي ؟

 

براي ستودن تو همين يه تك قلب كافي است

قرباني قدمهايت خواهم كرد وقت آمدن !

 

براي ستودن تو همين چند قطره اشك كافي است

به اندازه اقيانوس آرام برايت خواهم باريد

 

براي ستودن تو همين دستهايم كافي است

به نقسهايت قسم تا آخر عمر رهايت نخواهم كرد

 

براي ستودن تو همين چند ثانيه كافي است

در زير پاهايت خواهم مرد

 

اگر چه كه خيلي دير شده اما با صميمت و خلوص قلب

عيد همه دوستان مبارك

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/17ساعت 8:38 توسط نوشين |



رهایم كردي و رهايت نكردم  !

هفتصدمين پادشاه را  هم اگر به خواب ببيني،

كنار كوچه بغض و بيداري

در  انتظار توخواهم ماند.

چشم هايم را بر پوزخند اين و آن بستم

وچهره تو را ديدم.

گوش هايم را بر زخم زبان  اين و آن بستم  و صداي تو را شنيدم .

 

دلم روشن بود

كه يكروز از آنسوي گريه هايم مي آيي ...

 منتظرت می مانم حتی اگر هفتاد سال هم طول کشد و من پیر و ناتوان گردم

می مانم

تا تو بيايي ...

مرا ببيني

و نشناسي ،

اما دستم را بگيري و از ازدحام خيابان عبورم دهي !

مي شناسمت !

مگر مي شو نگاه غمگين تو را از خاطر برد ؟

 

آشنايي نخواهم داد !

قول مي دهم آنقدر پير شده باشم

كه از نگاه كردن به چشم هايم نيز مرا نشناسي !

به خدا راست مي گويم

قول مي دهم !

باشد ؟؟!!

فقط بیا

 

                                                                                            گلرویی

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/08ساعت 8:10 توسط نوشين |



آرزویی کردم

 

دیشب چشم هایم را بر هم گذاشتم و آرزویی در دل کرد

 آرزویی هر چند بچه گانه هر چند از روی دل

هر چند می دانم ممکن است به آرزویم نرسم

 ولی حتی اگر به آرزویم نرسم !

من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کنی با تو هستم

 و خواهم بود هرگز تو را فراموش نخواهم کرد

حتی اگر فاصله ها باعث دوری دیده ها گردد همیشه در دلم خواهی ماند

 جایی که جای هیچ کس نیست

 بجز تو و هیچ کس نمی تواند جای تو را در دلم بگیرد ...

 نگاه معصومت در یاد من همیشه جاوید است برای همیشه ...

 تو همان عابری هستی که خزان دلم را با گامهایت بهار عشق کردی

تو تکرار بارانی

و نگاهت تابلوی قشنگ شبی زیباست که مرا می خواند 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/14ساعت 14:40 توسط نوشين |