عطر باران
هنوز هستم و تو اما باور كن كه نبودنت عادت نمي شود راهمان رها كردن نبود كه رفاقت بود راحت است دل كندن ؟ نه نمي خواهم چرا ؟ !!!! زيرا نمي توانم به انتهاي حضورت نينديشم تو حاضري در نبودن هايت و ناظري بر غربتم خسته ام ! در انحناي روزي غبار آلود غريبم در آغاز صبحي كسالت بار و نيستي ات و رفتنت را هرگز باور نخواهم كرد هرگز (برگرد) برای تولدت... يك نفر هست كه بي بهانه گريه مي كند تا اشك هايش برسد به گونه هاي خيس تو اشك من خيسي چشمانم گفتي باران مي آيد ؟ باران ؟ نه، باور كن اين باران نيست اين بغض فرو نخورده من است كه با تلنگر چشمانم ريزش را از سر ميگيرد و اين هديه اي است براي تولد تو تا باور كني كه يك نفر هست كه هنوز در شب هايش خواب همان ديروز ها را مي بيند كه گوشه پارك روسريش مي بوييدي تا پيچيده شود قسمت زندگيت در تار و پود وجود او و براي من لبخندتو با گل هاي روسري ام ست مي شد كه گل و لبخند و رنگ قرمز گونه هايت همان چشم خيسم را به خاطرم مي آورد باور كن يك نفر هست كه بي آسمان چشمان تو نمي داند هواي كدام سرزمين را نفس بكشد و پرنده هايش بال سپيد خود را در كدام آسمان به نمايش انديشه ها بگذارند همه شعر هام با واژه هاي اسم تو نفس مي كشد و انديشه زبان خامي است كه با ديدن چشمان تو ... تو و در آغوش گرفتن لحظه هاي با تو پخته ميشود باور كن يك نفر هست... ۱۸ خرداد پيشاپيش مباركت (براي تولد تو كه در قلبم يادت هر لحظه و هر لحظه مي تپد) گوش کن خاموش ها گویاترن از در و دیوار سخن می بارد کجا دریابد آن را جان من در خموشی من فریادهاست آنکه دریابد چه می گویم کجاست !!!!! دليل اينكه آرومم اميد لمس دستاته همين لبخند پنهاني كنار لحن گيراته همين دنياي تاريكم همين ترديد چشمامه شبيه حس پژمردن دچار شك بي رنگي من آرومم تو تنهايي حقيقت داره دلتنگي هنوزم ميشه عاشق شد هنوزم حال من خوبه ببين دنيا پر از رنگه هنوزم عشق محبوبه تو دلگيري نمي دوني چه رويايي به من دادي اگه فكر مي كني سردم برو رد شو تو آزادي نمي دوني چه قد سخته تو پشت نبض ديواري بزار دست دلم رو شه بزار رويا رو بشناسم تموم شهر خوابيدن من از عشق تو بيدارم يه روزي مي فهمي از چشمام چه احساسي به تو دارم زهرا عاملي می خواهم بروم می خواهم بمانم دارم میان ترانه ای مبهم زاده می شوم گونه هایم گر گرفته است تشنه نیستم اما می خواهم تنها بمانم در اتاق را آهسته ببند شب پیش خواب باران را دیدم انگار که تعبیر تمام رفتن ها بازگشت به زاد رود شقایق است می خواهم به بوی باران ، به بوی خاک مي خواهم به اشکال روي پنجره بخار گرفته بیاندیشم می خواهم ساده باشم چرا زبان خاموش مرا کسی در اين همه لحجه های جورواجور در نمی یابد نه ، دیگر از آن پرنده ی خسته از آن پرنده ی خیس هم خبری نیست روی دیوار آن سوی پنجره کسی با شتاب چیزی می نویسد و می رود امروز هم اگر کسی صدایم کرد بگو خانه نیست بگو رفته است به غربت خيال می خواهم به آن پرنده ی خیس ، به آن پرنده ی خسته ... به خودم بیندیشم گاهی مجبورم حقیقتی را پس گریه های بی وقفه پنهان کنم همین خوب است . تو اقاقی تو گل یاسمنی تو همه شکوه سرخ بودنی تو سپیده تو طلوعی تو خوده قلب منی توی رگهام خون سرخ بودنی تو نگاهم برق طلوع دیدنی تو میون خنده هام و گریه هام تو میون لحظه هام ثانیه هام تو برام یه بال واسه پریدنی تو برام انگیزه نوشتنی بی تو من هر جا که باشم خشک و کم رنگ و کویرم بی تو من دنیا رو هم داشته باشم یه غریبم بی رفیقم تو برام نوید خوشبختی می آری سوسن و یاس گل زندگی می آری اگه باشی همه جا غرق غرورم پر امیدم پر از شادی و شورم اگه باشی همه جا پر از فروغه پر بودن پر از عشق و سروده همه لبها پر از خنده و شوره توی دلها همه غرق نوره تو همه حیات فصل بودنی تو اقاقی تو گل یاس من تقدیم به تو با امید به اینکه توی این راه جدید زودتر به خونه برسیم نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتظار متنفرم اما انتظار دیدن تو شیرین است و من طعم آن را دوست دارم منتظرت میمانم عكس فانوس ستاره و عطر اطلسي افتاده است
شايد شروع نور
نشانه يي از بازگشت نگاه گرم تو باشد
بايد به طراوت تقويم هاي كهنه سفر كنم
تقويم ناب ترين ترانه ي نمناك
تقويم سبزترين سلام اول صبح
تقويم دور ديدار بوسه و دست
شايد در ازدحام روزها
يا در انتهاي همان كوچه ي شاد شمشادها
شاعري دلشكار را ببينم
كه شيرين ترين نام جهان را زير لب تكرار مي كند
و تلخ مي گريد ( هنوزم كه هنوزه شيرين ترين كلامي كه زير لب تكرار ميكنم نام زيباي توست نازنينم) بيقرار توام و در دل تنگم گله هاست آه ، بي تاب شدن عادت كم حوصله هاست مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقي دارد حال وقتي هوس سر زدن چلچله هاست بي تو هر لحظه مرا بيم فرو ريختن است مثل شهري كه به روي گسل زلزله هاست باز مي پرسمت از مسئله دوري و عشق و ظهور تو جواب همه مسئله هاست ( بابا . جون مادرت پس كي ظهور مي كني باور كن دارم به جنون مي رسم يه نشونه كوچيك ، يه قطره اشك ، يه ذره دلتنگيآخر يه چيزي بگوجان مادرت)
به ميهمانی گلهای باغ می آورد
و گيسوان بلندش را به بادها می داد
و دستهای سپيدش را به آب می بخشيد
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دريای واژگون می دوخت
و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من می کرد
دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترين شمال با من رفت
و در جنوب ترين جنوب با من بود
کسی که بی من ماند
کسی که با من نيست
کسی که . . .
- دگر کافی ست.
متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم
| Design By : Night Skin |
