عطر باران
سپيده دم كه بذر صبح از خاك افق مي رويد انديشه ام در طراوت چشمان تو تن مي شويد و هنگام غروب كه آسمان و زمين به نهايت هم مي نگرند اي روح چشمه سار عشق اشك من فريادي است از پشت لحظه هاي دوري و انتظار كه چنين مي خواندت روياي شيرين زندگي ام سلام ( باور كن تا ابد هم باشه منتظر بازگشتت مي مانم )
نوشته شده در یکشنبه 1385/09/05ساعت
9:43 توسط نوشين| |

| طراح قالب پیچك دات نت |

