عطر باران
نمي توانم از درد عشق بكاهم اين درد چون طوفان كوبنده مرا به هر سوي مي تازاند ياس و ناباوري اميدو و باروري اما من اميدوار باقي خواهم ماند اگر بدانم روزي دستهاي گرم تو بر زخم مهلك قلبم مرحمي خواهد شد. ( مي مانم در انتظارت اي آرامش جانم )
نوشته شده در دوشنبه 1385/09/20ساعت
7:23 توسط نوشين| |

| طراح قالب پیچك دات نت |

