تبليغاتX
عطر باران - غربت خيال


عطر باران

بی قرارم  بی قرارم

می خواهم بروم          می خواهم بمانم

دارم میان ترانه ای مبهم زاده می شوم

گونه هایم گر گرفته است  تشنه نیستم  اما

می خواهم تنها بمانم    در اتاق را آهسته ببند

شب پیش  خواب باران را دیدم

انگار که تعبیر تمام رفتن ها

بازگشت به زاد رود شقایق است

می خواهم به بوی باران ، به بوی خاک

مي خواهم به اشکال روي پنجره بخار گرفته بیاندیشم

 می خواهم ساده باشم

چرا زبان خاموش مرا کسی در

اين همه لحجه های جورواجور در نمی یابد

نه ، دیگر از آن پرنده ی خسته از آن پرنده ی خیس هم

خبری نیست

روی دیوار آن سوی پنجره

کسی با شتاب چیزی می نویسد و می رود

امروز هم اگر کسی صدایم کرد

بگو خانه نیست     بگو رفته است به غربت خيال

می خواهم به آن پرنده ی خیس ، به آن پرنده ی خسته ...

به خودم بیندیشم

گاهی مجبورم حقیقتی را پس گریه های بی وقفه پنهان کنم

همین خوب است .

 

نوشته شده در سه شنبه 1387/10/24ساعت 13:32 توسط نوشين| |


Design By : Night Skin