عطر باران
هنوز هستم و تو اما باور كن كه نبودنت عادت نمي شود راهمان رها كردن نبود كه رفاقت بود راحت است دل كندن ؟ نه نمي خواهم چرا ؟ !!!! زيرا نمي توانم به انتهاي حضورت نينديشم تو حاضري در نبودن هايت و ناظري بر غربتم خسته ام ! در انحناي روزي غبار آلود غريبم در آغاز صبحي كسالت بار و نيستي ات و رفتنت را هرگز باور نخواهم كرد هرگز (برگرد)
سلام
نوشته شده در یکشنبه 1388/03/24ساعت
15:9 توسط نوشين| |
| Design By : Night Skin |

